رفتيم سر خاک يکي از فاميلامون ساکت نشستيم پسر خاله ام ميگه ساکتي!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سيا نرمه نرمه رو بخونم
يارو عکسمو ديده ميگه:اااا دماغ خودته اين؟
پــَ نه پــــــَ ميخوام دست بکشم روش شايد غولي چيزي ازش درومد!!!!!!
رفتم فروشگاه ميگم سيخ داري؟ ميگه برا کباب؟ پ ن پ برا خاروندن ديافراگمم از تو دهنم مي خوام
کارت سوخت ماشين عمومو پسر عموم برداشته که بریم بیرون. وقتی داریم ميرم عموم ميگه ميريد بنزين بزنيد؟؟؟ . . .پـَـَـ نــه پـَـَــ ميرم آب هويچ بريزیم تو باکش نور چراغاش زياد شه .
مرغ عشقم مرده و درحالي كه پاهاش روبه بالاس افتاده كف قفس. دوستم اومده مي گه : اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ كمر درد داشته دكتر گفته بايد طاق باز دراز بكشه كف قفس
ماشين شوهرخالمو با شوهر خالم بردیم سرويس ، شوهرخالم به تعمیرکار میگه فـــيلترش هم بذار ، ميگه فـــلتر هوا؟ پ نه پ فيلتــر شکن بذار ماشين شبا بتونه بياد فيسبوک
يارو تو مترو داره چراغ قوه ميفروشه، صداش کردم اومده ميگه چراغ قوه ميخواي؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ يه لقمه ميرزاقاسمي آوردم واسه ناهارم تنهايي نمي چسبيد گفتن بياي باهم بخوريم
دوستم گفت چرا بال بال ميزني؟چيزي پريد تو گلوت؟گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم خودم رو آماده پرواز ميکنم
به دوستم ميگم ببين تن ماهي تاريخ انقضاش کيه؟ ميگه يعني تاريخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاريخ عروسي ننه باباي ماهي اس ميخوام واسشون جشن سالگرد بگيرم
تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صداي خفن.مامان اومده ميگه چيزي شکوندي؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شيشه ي نازک تنهايي دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنين
بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون ميره برديمش اورژانس پرستار ميگه اوردين بستري کنين؟
ميگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اورديم خون بده بريم
کله صبحي رفيقم ميخواست بياد درس بخونيم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگير بيار
گفت واسه صبونه؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه ذخيره سازي تو روزاي سخت زمستون
دختر داییم از بيرون مياد خونمون..ميبينه پشت سيستمم...ميگه کامپيوتر روشن کردي؟؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ دکتر گفته بشين جلوي مانيتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...!
ميري مسجد وضو بگيري تا نماز بخوني ميبيني يه آقايي ميرسه ميگه پسر جان وضو ميگيري ميگي پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميخوام قزل الا صيد كنم
نون بربري خريدم همسايمون منو ديده ميگه نون بربريه؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ ماشين جديدمه طرح بربري توليد شده
تو لباس فرم منو همسایمون ديده میخواستم برم پادگان ميگه سربازي؟ پـَـَـ نــه پـَـَــ عضو سياه لشگر سريال مختارم محل فيلم برداري رو گم کردم
ساعت 7 صبح رفتم برا امتحان مدرسه نگهبانه ميپرسه امتحان داري؟ ميگم پــَ نه پــَ اومدم خمير بگيرم بدم دست نونوا
در پارکينگ و باز کردم برم تو يارو اومده جلوش پارک کرده ميگه مي خواي بري تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هواي کوچه عوض شه
تو هواپيما نشستم دارم دعا مي خونم بغل دستيم مي گه دعا مي کني سالم برسي؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوست دارم صحنه سقوط هواپيما رو از نزديک ببينم دعا مي کنم سقوط کنيم
از بالا در دارم ميام تو خونه بابام از راه رسيد ميگه باز تو کليد يادت رفت؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم آمادگي جسمانيمو تست ميکنم امشب ميخوايم بريم سرقت!!!
يکي زنگ زده ميگه شما فرشادين ميگم نه ميگه پس اشتباه گرفتم؟ پـَـَـ نــه پـَـَـــ من فرشادم صداي تورو شنيدم الزايمرگرفتم يادم نيست !!!
زنه شيکمش اومده جلو ، رفيق ما ميپرسه اين حامله س؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ اين زن آقا گرگه اس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش
تا کمر رفتم تو موتور ماشين رفیقم که ببينم چه مرگشه ، رفيقم اومده ميگه داري تعميرش ميکني ؟
پــــ نه پـــــ دارم با گِيج روغن درد و دل ميکنم !!
ژسرخاله کوچیکم اومده از خواب بيدارم کرده ميگه خوابي ؟ پـــــ نه پــــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زير پتو قايم شدم نصف شبي
همسایمون دست پسرشو رو گرفته ميگه با ياد چي ميري کنکور بدي؟پسره ميگه با ياد خدا.....پـَـَـ نــه پـَـَــــ بگه به ياد دوست دخترم ميرم سر جلسه
با دوستم رفتيم دکتر واسه عمل بينيش دکتر ميگه ميخواي بينيتو کوچيک کني؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومديم بکوبيمش 3 طبقه بسازي!!!
کامپيوترم يه ويروس گرفته بود رفتم کلي پول آنتي ويروس اورجينال دادم بعد سه ساعت اسکن ويروسه رو پيدا کرده پيغام داده: آيا مطمئن هستيد که مي خواهيد اين ويروس را حذف کنيد؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ مي خوام ازش نگهداري کنم بزرگ بشه، بشه عصاي دستم نور چشام
نوشته شده توسط کمیل در جمعه بیست و دوم مهر 1390 ساعت 15:16 موضوع | لینک ثابت

پرسید
به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم
"بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده
هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به
خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك
تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده
است.
نوشته شده توسط کمیل در شنبه چهاردهم خرداد 1390 ساعت 14:44 موضوع | لینک ثابت
برام دعا كن عشق من، همين روزا بميرم ...
آخه دارم از رفتن بدجوري گُر ميگيرم ...
دعا كنم كه اين نفس،تموم شه تا سپيده ...
كسي نفهمه عاشقت، چي تا سحر كشيده ...
اين آخرين باره عزيز،دستامو محكمتر بگير ...
آخه تو كه داري ميري،به من نگو بمون نمير ...
گاهي بيا يه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...
من با تو سوختم نازنين،باشه برو با من نسوز ...
اگه يروز برگشتي و گفتن فلاني مرده ...
بدون كه زير خاك سرد حس نگاتو برده
گريه نكن براي من قسمت ما همينه ...
دستامو محكمتر بگير لحظه ي آخرينه ...
اين آخرين باره عزيز،دستامو محكمتر بگير ...
آخه تو كه داري ميري،به من نگو بمون نمير ...
گاهي بيا يه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...
من با تو سوختم نازنين،باشه برو با من نسوز ...
برام دعا كن عـــــــــشــــــــــق من ...
نوشته شده توسط کمیل در شنبه چهاردهم خرداد 1390 ساعت 14:32 موضوع | لینک ثابت
چطور بگم که دلتنگ توام تویی که مونس شب های دل بی قراری ام بودی
چطور بگم که باغ دلم به غم نشسته واز دوری تو دلتنگ شده؟
چطور بگم که وجود تو... گرمای صدای دلنشین توبه من آشفته
زندگی می بخشه؟
چطور بگم که این دل بی طاقت بهانه تو را می گیرد؟
چطور بگم که دستانم گرمی دستانت را می خواهد؟
ای تنهاترین ستاره زندگی من
پشت پنجره دل تنگم به انتظار لحظه با تو بودن می مانم
تا با آمدنت دل بی قرارم را آرام کنی
نوشته شده توسط کمیل در شنبه چهاردهم خرداد 1390 ساعت 14:24 موضوع | لینک ثابت
آری چه زود گذشت
نوشته شده توسط کمیل در جمعه سیزدهم خرداد 1390 ساعت 23:56 موضوع | لینک ثابت
ای خدا عجب دنیای بی وفاییه .یا دنیا بی وفاست یا آدمهاش
امروز ۲ سال میشه که تنها عشقمو از دست دادم
امشب صحبتم با همین عشق بی معرفته
آهای
مگه قرار نبود باهم باشیم؟؟؟
پس چی شد؟؟؟
کی میگفت باهات میام تا پای عشق تا پای جون؟
قرارمون این نبود که تهام بزاری بخوای بری
یه جای دور
اون روز نحس رو یادت میاد
موقع خدافظی ؟
بهت گفتم نرو ولی به حرفام گوش ندادی .
اما الان ۲ سالیه که گذشته و
هنوز خاطراتت یادمه و هیچوقت یادم نمیره
بیخیال
از خدا میخوام بهترین جای بهشت رو بهت بده عزیزم
خدانگهدار
نوشته شده توسط کمیل در جمعه سیزدهم خرداد 1390 ساعت 21:49 موضوع | لینک ثابت
باز باران باریده است و
رنگ سیاه قلب مرا شسته است
باز باران باریده است و
لحضه های ماتم را برده است.
باران ببار ونپرس
از غم های درونم و
از رازهای بنهفته ام.
باز باران باریده است و
آسمان دوباره زیبا شده است
نوشته شده توسط کمیل در جمعه سیزدهم خرداد 1390 ساعت 0:50 موضوع | لینک ثابت
پنجره باز است و هوایی لطیف وارد می شود من درافق ایستاده ام وتورا دردوردست ها که تنهاایستاده ای نظاره می کنم.
امروز که هوابارانی است من نیز چون بارن برای دیدنت باریده ام .امروز که هوابارانی است من همچون باران سردشده ام وریزش کردم. تو می دانی برای دیدنت لحضه شماری می کنم.می دانی که مثل باران دوستت دارم وهیشه مثل باران یادت می کنم. باران شیشه ها راخیس می کند ویاد تونگاه مرانیز خیس می کند.
این بار تو نیز مثل باران ببار...............
نوشته شده توسط کمیل در جمعه سیزدهم خرداد 1390 ساعت 0:45 موضوع | لینک ثابت
نظامی گنجوی ( شیرین و فرهاد )
نوشته شده توسط کمیل در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 ساعت 23:36 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
<-BlogAbout->
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY